برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
آقا نمره تفسیرمم ثبت شد اونم بیست شدم
فقط میمونه قدم آخر... امتحان آخر دوره ی کارشناسی... فردا ساعت چهار و نیم عصر
بدبختی از کتابه کتابم ندارم پی دی اف عکس کتابه قابل سرچ هم نیس به لطف لوازم آرایش هم چشام دوباره آلوده شده در حال ترکیدن بود دو فصل از 5 فصل و به زور روخوانی کردم فقط بقیش مونده... اینم بیست بشم اون هدف بلند مدته احتمالا محقق میشه اگه 19.75 هم بشم مَطلقا دیگه محقق نمیشه
اوضاع بسی حساس و پر هیجان شده امیدوارم بشه که بشه...
برام خیلی دعا کن ❤️
دوستت دارم ❤️
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
دوتا چرای بزرگ تو ذهنمه
مگه ما اینهمه جون نکنديم که تهران باشی پس چرا یزد؟
چرا روز ایستگاه روان سنجی با اینکه صبح مطلع شدی و ميتونستي بیای نیومدی ؟
برا امتحانام برنامه نمیدی بهم ؟
اصن حالت خوبه ؟
روزات چجوری میگذره ؟
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
تا اینجاش رو من گفتم
از اینجاش رو تو با سوز قصه تعریف کن ننه سرما
قصه هایی از گذشته دور یا نزدیک
قصه فلک رو بگو
همون گنبد مینا که شهرمون رو پوشونده
که فرق نمیکرد انار باشه یا آلبالو
تهش شاخه هاش ترکه شدن برای کف پاهامون
قصه بله قربان گو ها
یا اون قصه ای که قهرمانش برای نفس کشیدن از کسی اذن نخواست
تو بگو کسی گوش نکرد هم مهم نیست
من تو کوچه پس کوچه های این شهر گوش میدم بهت
...
يلدات مبارک یکی يدونه ی آبجی کوچيکه :)
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری
برچسب:
نویسنده: نیما طاهری