یادگاری
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:52
امروز نهال بی هوا اومد کانون یه سلام احوال پرسی هول هولکی و یه مشما گذاشت تو دستم و خدافظي کرد داخلشو که نگاه کردم دیدم یه جعبه چوبی خوشگل و جمع و جوره بازش که کردم دیدم یه زنجیر با پلاک kبرام گرفته این دختر دييييوانس گوشیم و نگاه کردم دیدم پی ام داده میدونم خیلی برات کمه اما خواهش میکنم اینو یادگار...
دارم آب میشم !
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:52
قبل کنکور سایز مانتوم سی و هشت بود بعدش با فشار کنکور و شروع زمستونمون با پیام شد سی و شش امروز رفتم مانتو بگیرم دیدم سی و شيشم به تنم زاااار میزنه این افتضاااااحه دقیقا از وقتی فهمیدم پیام چه مرگشه یه سایز کوچیک تر شدم نوشته بودی اگه اون خرسم می دونست که یه مریضی داره که به زودی رفتنيه همین کارو می...
روز نوشت
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:52
امروز رفتم ببینم اون دانشگاه کوفتیم چی میشه گفتن بیستم بیاین برا ثبت نام یه عالمه بغض تو گلومه که نه میتونم بشکنمش نه میتونم قورتش بدم نه اضافی این دل گرفتگی از چشام میزنه بیرون نه هیچ درد و مرگ دیگه ای ... فقط مجبورم تحملش کنم و روز به روز نفسم خفه تر بشه امروز با نهال دعوا کردم خیلی شدید دیگه نمیخ...
فروشنده
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:52
بالاخره فیلم فروشنده به دستم رسید با توجه به مضمونش نمیخواستم ببینمش اما بازی شهاب و ترانه و نخل طلا و اصغر فرهادی حسابی وسوسم کرد آخر دلو زدم به دریا و نشستم تماشا کردم یه ربع بیست ديقه اول کسل کننده بود اما بعدش بييييي نظييييير بود واقعا عالی بود در حدی که حتی پلکم نميزدم گاهی نفسم حبس میشد تو سين...
همیشه...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
همیشه اونی که تو شروع یه رابطه بهت میگه بی احساس همون لعنتيه که وقتی عاشقش شدی بهت میگه منطقی باش!
الان ...
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
الان به شدت کلافه و عصبيم خیلی اتفاقاي مهم افتاده که میدونم باید بنویسم مهم ترینش فهمیدن دلیل سرد شدن پيامه که باید براش بنویسم و باهاش حرف بزنم اما الان چه از نظر روحی چه جسمی نرمال نیستم در حد مرگ کلافه و عصبيم قطعا می نویسم براتون به خصوص برا پیام اما زمانی که یه کوچولو آروم تر بشم تا سوتفاهمی پی...
ونک و فرش!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
چن وقتی هست که اثاث کشيمون قطعی شده خانوادگی تصمیم گرفتیم کل دکور خونه ی،جديدمونو عوض کنیم فرشا تلویزیون مبلا بوفه کمدا و دریک کلمه همه چی! از طریق عمم با یه نفری آشنا شدیم که فرش فروش بود منتها یکم متفاوت تر اول نمیخواستم برم برا خرید فرش اما وقتی شنیدم که این آقا یه خونه درندشت تو کوچه باغ های پرت...
کلکسیون پول!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
عاشق تاریخچه پولم که ببینم پول چقدر تغییر کرده ارزشش چقدر فرق کرده و شکلش و اندازش چقدري شده امشب رفتیم خونه عمه کوچيکم شوهرش کلکسيون پول داره از سالها پیش تا زمان پهلوی و انقلاب و بعد انقلاب منم کلکسیون دارم اما سکه داشتم و بیشتر خارجی و از ایرانم برای بعد انقلاب داشتم آلبوم اسکناساشو ورق میزدم که ...
فنچول خانوم کارمند میشه!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
یه چن وقتی تو فکرم بود که با مهد کودک قرار داد ببندم برا جشنا و مراسماشون براشون نمایش نامه و قصه و شعر بنویسم ّشایدم ترانه حالا هرچی که خواستن چون تا حالا این کارو کرده بودم و حسابی موفق بودم شاید تازه هیجده ساله شده باشم اما رو قلمم میشه حساب کرد تقریبا اوکی شده بود که مربی کانونم فهمید و مخالفت ک...
خانم قصه گو!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
همیشه تو زندگیم دنبال تجربه های جدید بودم قدم گذاشتن تو پروژه های جدید که توشون بی تجربم و مجبور میشم خودم گام به گام درکشون کنم و یاد بگیرمشون بهم انگیزه میده برا ادامه ی این زندگی که از ازل همه چيش یکنواخت بوده یه ماهی از روزی که مربيم بهم پیشنهاد قصه گویی داد میگذره اول ازش پرسيدم که چرا بین اعضا...
تو نمیذاری!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
هر آدمی تو زندگیش یه سری دغدغه داره مشکل داره احساساي متفاوت داره نیاز به حمایت داره نیاز جسمی داره نیاز عاطفی داره و دیدگاه خودشو داره این به جای خودش محترم و قابل درکه اما یه سری رفتارا هست که آدمو مجبور میکنه منزوی تر زندگی کنه یا کلا اونقدري آدم و عوض میکنه که دیگه خودتم خودتو نمی شناسی تو جامعه...
دل گرفتگی
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
بی هوا دلم گرفته اما دل من نه لوله است که زنگ بزنیم سازمان آب بیاد رفعش کنه نه مثل ماه گرفتگی و خورشید گرفتگيه که از رسانه اعلام بشه و بزرگ و کوچیک به تماشاش بشينن کاش واقعا دل منم مث خسوف بود کسی چه ميدونست شاید اگه اونم به تماشای دلم میومد حال منم خوب و این دل گرفتگی شدید برطرف میشد خدایا خودت مرا...
کارگاه انیمیشن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
مربی گرام کاملا بدون هماهنگی اسمم و برا کارگاه انیمیشن رد کرده از هر مرکز فقط چن نفر انتخاب میشن مربی کارگاه از اداره میاد و به تیم هر مرکز انیمیشن سازی یاد میده بعد در نهایت تیم ها باهم مسابقه میدن و برگزیده ها تو اختتامیه جشنواره جایزه میگیرن از مرکز ما قراره دوتا تیم آموزش داده بشن که هر تیم شامل...
یه دنیا دلم گرفته
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:10
خدایا هستی؟میبینی منو؟ یه دنیا دلم گرفته...از خودم از شرايطتم از اتفاقاي اخیر دلم تنگ شده واسه مبارزه برا مصدوميتام برا یخ گذاشتن رو دست و پا و صبوری کردن برا کم شدن دردش دلم تنگ شده برا لباس رزميم برا چوب خوردن برا ضربه چرخشی برا کيوروگي برا کيهاپ کشیدن دلم تنگ شده برا تنها کسي که مث من بود و دیگه ...
خدایا ...
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:35
خدایا ميخواستي چيو بهم ثابت کنی؟ تو اون مسجد کوچيک تو پایین شهر تهران تو اون مسجد دو وجبی که حتی جاي کافی برا اهل محلش نداره مسجدی که برا جووناس و قديميا زیاد قبولش ندارن مسجدی که اصن تو این محل به حساب نمیاد شب بیست و سوم رمضون درست آخرین شب قدر سر و کله ی یه شهید گمنام اونم سرزده چجوری پیدا میش
بالاخره رف دکتر
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:35
امروز بالاخره بعد یه قرن تلاش و اصرار و خواهش و... آقا کوهه برا قلبش رف دکتر اونم چي؟ جف پاشو تو یه کفش کرد که الا و بلا تنها می رم قرار بود با رفیق فابش بره که فهمیدم با یه دعوای سوری اونم پيچونده ولی خوبيش اینه که باهام رو راسته رک میاد بهم میگه می رم ولی تنها دیگه منو نمي پيچونه یعنی از اولم ق
اولین بهار!
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 5:35
عزیز دلم الان میتونم با افتخار سینه سپر کنم و این نويدو بدماولین بهار پاکيت مبارک! پيامم یه بهار گذشت و تو تک تک نفسات پاک پاک پاک موند همه ی روزاي سخت اون روزاي نحس شب بيداريا لرزا بغضاي شبونم اون درد کشيدنا اون کلافگيا عصبانيتا همشون تموم شد فک کنم آخرین روز سياهمون دوازده اسفند بود و شروع در
ذووووووق مرررررگممممممم!
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:30
رفقای گلم سلام امروز دوتا خبر توپ رسید که حالم و عالی کرد رو ابرام اصن اوليش اینکه مجموعه شعرای زلزله تو بخش منطقه ای جشنواره خارزمي برگزیده شده و زلزله به مرحله ی استاني راه یافت دوميش اینکه با بچه های مرکز ادبی یه نشریه برای جشنواره رضوی کار کرده بودیم که بخش شعرش خط خطياي این جانب بود نشريم
میترسم!
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:30
این یکي دوهفته ی اخیر همش دلشوره دارم تو که نميگي چه خبره ولي دلم آروم نمیگیره من میترسم پيامم از بی تو بودن می ترسم از تصور نبودنت دلم آشوب میشه هر لحظه نمیدونم چرا چن وقته یکم فاصله گرفتی بغلم نمیکنی نميذاري بغلت کنم اون قدر دلم برا آغوشت تنگ شده که فکراي بچگونه میزنه به سرم اخريشم اینه که مو
شب قدر
-
تاریخ: 1396/3/28 ساعت: 3:30
شب قدره خدا کنه این بغض لعنتی بترکه داره خفم میکنه نمیتونم نفس بکشم