برا اولین بار ترسیدم
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:37
حدود دوماهه که دارم کار میکنم دوشنبه برا اولین بار يهو هری دلم ریخت پایین یه کیس داریم که اتيسم خفيفه مشکلات رفتاری داره و بیشترین مشکل رفتاريش خودآگاهی بالای جنسيشه سر کلاس نشسته بودیم که یهو اومد دس
من برگشتم
-
تاریخ: 1398/2/24 ساعت: 11:10
کلی اتفاق تازه افتاده اتفاقايي که مهمون يهويي روزمرگی هام شدن و امروزم و رقم زدن بعضياشون خوب بعضياشون بد بعضيا قابل پیش بینی بودن و یه سرياشونم باعث شدن هنگ بمونمولی بازم یاد گرفتم تسلیم نشم چن وقتی
اعتراف نامه
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 3:16
خودتم خوب میدونی من سرمايي نیستم الان اگه این همه سردمهاگه با کاپشن و کاموايي و پالتو و کلاه شال بازم می لرزم برا اينه که سرما تو کل وجودم رخنه کرده یه جوری نیستی که همه وجودم یخ بسته وگرنه اون آدمی که چله زمستون با آستین کوتاه جولون میداد بیدی نبود که با این بادا بلرزه ....
نیو لایف
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 3:16
بسم الله الرحمن الرحيمخدایا به امید خودت نه اکثر بنده های بيخودت ...دوباره رسید سر نقطه شروع دوباره یه نقطه گذاشتم وسط زندگیم و رفتم صفحه بعد تا شاید ...باقی برگه سفيداي زندگیم مث قبليا تبدیل به چرک ن
ریکاوری
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 3:16
همه چیز داره بهتر میشه نمی گم همه چي عالیه نه ولی دوباره شروع کردم به خوندن و خوندن و خوندن همین که تمرکز مطالعه باشه همین که شوق یادگیری باشه یعنی همه چی درست میشه یعنی ميسازم ارزوهامو شاید میلی متری
انتخاب اشتباهی
-
تاریخ: 1398/1/17 ساعت: 3:16
همه ی ما آدما تو زندگيامون انتخاباي اشتباه داریم انتخابايي که بالاخره یه روزی یه جایی سر یه اتفاقی ميفهميم حسابی اشتباه بودنحتی تا قبل یه جرقه که همه چی رو زیر و رو میکنه تا قبل یه اتفاق یه بحران ، با
می خواستم حذفش کنم!
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:08
خیلی اتفاقا افتاده که ننوشتم خیلی حرفا تو گلوم خفه شده خیلی چیزا برام هضم نشده فقط مونده تو گلوم نه ميره پایین نه میتونم عق بزنم که خفم نکنن میخواستم این وب و حذف کنم چون ننوشتم چه خبر بوده چون نتونستم بنویسم چیا بهم گذشت تا هر ثانیه گذشت ولی نمیدونم چی باعث شد که این یه بارم بی خیال حذفش بشم از این...
اواخر ترم سه
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:08
نزدیک امتحاناس دیگه بوی الرحمن ترم سومم بلند شده این ترم رسما هیچی نخونده بودم حسام برام برنامه درسی چیده که بتونم درسامو جمع و جور کنم به یه اسم نا آشنا خوردید ....دینگ دینگ ....رادارا فعال ... ح
آینه
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:08
وایسادم جلو آینه قدی اتاقم دقیق نگاش میکنم یه دختر جلوم وايساده کش دور موهای خرگوشيش و محکم میکنه فر ریز جلوی موهاش و مرتب برام زبون درازی میکنه ميخندم و چشمک میزنم بهش رژلب جيغش بدجور تو چشه
ذهن درگیر
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:08
یکی از آسمون نازل شده اومده پی ويم ذهنم و درگیر کرده نه ذهن همیشه کنجکاو من میتونه بی خیالش بشه نه میتونم بازگو کنم ... قرار نيس طوطی باشیم که ... ملت هزار و یک حرف میزنن ... از کجا معلوم صرفا جهت
بحران
-
تاریخ: 1397/11/10 ساعت: 5:08
چن روزه دل پیچه و سر درد از شدت استرس ولم نميکنن خیلی زیاد تو بحرانم ...خیلی خیلی زیاد تحت فشارم به درجه ای از عرفان رسیدم که تو خوابم دلشوره دارم شبا که وسط درد خوابم میبره و خوابم اصلا عمیق نمیشه
فردا و شروع ترم جدید
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 1:20
فردا, که برسه یه سال از روز اول دانشگام میگذره دوباره یاد روز اول و اولین بار که بدون لباس فرم میرفتم برا تحصیل افتادم چید کیف میداد مانتوهای رنگی رنگی پوشیدن خوش تیپ سر کلاس رفتن چقد کیف میداد سان
این روزام
-
تاریخ: 1397/9/26 ساعت: 1:20
بالاخره ترم سومم شروع شد و من کم و بیش سرم گرم شده مسابقه کتابخوانی نوشتم که به ده نفر اول از پونصد تومن تا پنجاه تومن جایزه میدن دوستاي قبليم دورم نیستن و این واقعا منو دیوونه کرده خیلی دلتنگشونم
جلسه توجیهی!
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
بعد یه ماه دانشگاه رفتن و اومدن تازه يادشون افتاده باید توجیهی بذارن دیروز یعنی شنبه توجیهی دانشکده بود رفتیم يوني نادياي خل با حدیث جور شد نرفت سر کلاسش با ما پاشد اومد سالن آمفی تئاتر سر جلسه حديثه دست چپم نادیا راستم خودمم وسط نشسته بودم دیگه نگم براتون که تقریبا از کل حرفای اساتید هیچی نفهمیدم ب...
سینما فیلم زرد
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
با سه تا از دوستام دوسال پشت هم برا مربی کانونم تولد گرفتیم گفته بود برا جبران یه روز ميبرمون سینما چن روز پیش رفتیم فیلم زرد و دیدیم من به شخصه با فیلم ارتباط برقرار نکردم و میشه گفت تم فیلم غمگین بود فاطمه گريش گرفت سارا و مهدیه و مربيم هم بغض داشتن ولی من مث بز می خندیدم خنده هام نرمال نبود قشنگ ...
کارت دانشجویی
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
یادمه روزی که رفتیم کارت دانشجویی رو تحویل بگیریم بعد گرفتنش رفتیم از کتاب فروشی دانشگاه کتاب آمار بخریم حديثه اونقدر ذوق داشت که کارتشو نشون فروشنده داد گف کارت گرفتیم فروشنده از لحن ذوق زده و بچگونش خندش گرفت گف مبارک باشه عزیزم ای جان ببین چه ذوقيم داره اون روز بر خلاف منی که کارتو مستقیم پرت کرد...
حرف دل
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
دیگه میترسم حتی بهت اس بدم چه برسه به زنگ و قرار چن روزه دلم خیلی بی قرارت بود دلم تنگت بود سیصد بار دستم رف رو دکمه کال و برگشت میدونی چرا؟ سر اون دوست چن روزت و منگيت توتماس قبليمون داشتم خفه میشدم زنگ نزدم که صدای بغض دارم داغون ترت نکنه اومدم تا نزدیک خونتون چون هواتو کم داشتم نيومدم ببینمت چون ...
رنگین کمون!
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
رنگین کموني بودن داره زنگيمو تغییر میده هنوز بهش عادت نکردم هنوز با خودم تو کلنجارم شاید پسرونه نباشم ولی دیگه میدونم قطعا رنگین کمونيم حالا تو شاخه های مختلفش یا هموني که خودم فکر میکنم هنوز گارد دارم در مقابلش در مقابل افرادی که هستن حتی در مقابل افراد معمولی هنوز میترسم روزی صدبار میگم راهم درسته...
کمای روحی
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 20:20
حس میکنم تو یه کمای روحی به سر میبرم حال روحيم خوب نیس خستم نیاز به استراحت دارم نیاز به دلخوشی کسی میدونه دلخوشی برا زندگی چي میتونه باشه؟ ولی خوش حالم که جوری زندگی کردم که هیچ موقع از مرگ نترسم هروقت موقعش بشه امادم اینو از زلزله دیشب فهمیدم که همه ریختن تو خیابون با وحشت ولی مث فقط یه لباس پوشید...
نمایش نامه!
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 13:52
امروز بالاخره نمایش نامه طنز کانونم تحویل دادم فک کنم چهارمین نمایش نامم بود ولی این یکی خیلی سخت تر و پر کار تر بود در حدی که مجبور شدم از سارام کمک بگیرم و نمایش مشترکش کنیم داستانش برميگرده به یکی از افسانه های کهن و مخاطبش بچه هان تقریبا یه جور بازنویسی امروزی شدس بازيگراشم تا الان قراره پسراي ن...